یکشنبه, 17 مهر 1390 ساعت 10:11

این صفحه شامل نوشته هایی برای استاد هانیبال الخاص خواهد بود

به یاد استاد

به هیچ وجه نگران شباهت های ظاهری و کار هنرجویان به یکدیگر و به شیوه کار خودش نبود اعتقاد داشت که کار زیاد هنرمند را به خود و به فردیت مستقل خود می رساند.
"طراحی کنید، طراحی کنید، آنقدر که خسته شوید حال برای رفع خستگی طراحی کنید...."

تقدیر چنین بود که "هانیبال الخاص" از همان روزهای ورودم به دانشکده، استاد کلاس ما باشد. ابتدا این نام تنها یک اسم غریب و تا حدی عجیب بود. شاید اگر اسم دیگری روی قاب اعلانات نوشته می شد،‌برایم چندان تفاوتی نداشت اما به مرور و در قیاس با دیگران او را شناختم و برهمین مبنا، همیشه با خود و به دیگران می گویم: برای من شانس بزرگی بود. برای من و برای تمام کسانی که نزد او و در کلاس او بودند. و بارها و بارها فریاد او را می شنیدند که: ‌طراحی کنید، طراحی کنید. این کلام نزدیک به نیم قرن از حنجره پر تحکم و پر تمنای »هانیبال الخاص« این خادم دنیای هنر در ایران به گوش رسید.... و کتمان بزرگی است، اگر تداوم نبض طراحی در ایران را،‌مدیون این انسان شریف ندانیم.
الخاص بی نظیر بود چرا که فقط هانیبال الخاص شبیه هانیبال الخاص بود. او فقط شبیه خود بود و پیرو شیوه خود، در کار،‌تدریس، در رفتار و در سخن. در اخلاق و در روش ارتباط. می توان در مورد خصوصیاتش سخن گفت و درس آموخت. اما می خواهم در موردی صحبت کنم که جمعی از زخم خوردگان زبان او و رقیبان هم صنفی اش آن را یک اشکال عمده می دانستند و عَڵم می کردند:" تاکید بر کمیت به عنوان زمینه ساز ظهور کیفیت".
با رویکردی گذرا و سطحی می توان در مقابل چنین ادعایی به دفاع از کیفیت برخاست. اما" الخاص" با آگاهی از جایگاه "کیفیت" توصیه همیشگی اش را گوشزد می کرد و پیشاپیش هنر جویانش قدم در راه رنج و کار و تلاش می نهاد. او یک استاد بود و براساس وظیفه کاری و وجدانی اش سعی می کرد تا هنرجویانش را قبل از هر چیز "نقاش"بار آورد. بهتر از هر معلمی درک کرده بود که بحث و مجادله تئوریک و آشنایی با فرایند سبکهای مکتوب و دیکته شده دردی را دوا نمی کند. می دانست که فرد غیر نقاش و غیر هنرمند هم می تواند حافظ تاریخ هنر، شکل گیری مکاتب و یا بیوگرافی هنرمندان غربی باشد. پس بیش از هر چیز در پی تربیت و حساسیت چشمهای هنرجو بود. می دانست که هنرهای تجسمی مربوط به حوزه ی دیداری است و گریزی نیست جز آنکه چشم به درجه ای از حساسیت و تشخیص برسد که ساختار عناصر بصری زیبا و نازیبا را از یکدیگر تفکیک کند.
در حوزه ی هنر،‌ تئوری جایگاه خاص خود را دارد اما بدون شک کارکرد تعیین کننده ای در مهارت چشم و تشخیص آن ندارد. شاید بدین خاطر بود که استاد الخاص حداقل در کلاسهای آموزشی خود از سخنرانی ها و تئوری بافی های آنچنانی پرهیز می کرد و در تمام ساعات کلاس به آموزش اصول کلی کار ویا دیدن تمرینات خارج از کلاس می پرداخت و پیش از آنکه بر اشکالات و نارسایی هایی جزیی تاکید کند، حرکت و روند کلی کار هنرجو مدنظر می گرفت. بر شیوه کار و نحوه به کار گیری خط و قلم هیچ اصراری نداشت و رفع اشکالات را به عهده کمیت و تمرینات بی وقفه می گذاشت. به هیچ وجه نگران شباهت های ظاهری و کار هنرجویان به یکدیگر و به شیوه کار خودش نبود اعتقاد داشت که کار زیاد هنرمند را به خود و به فردیت مستقل خود می رساند.
"طراحی کنید، طراحی کنید، آنقدر که خسته شوید حال برای رفع خستگی طراحی کنید...."
هنرجو با پرکاری مدام و دمخوری دایم با تصویر به مرحله لازم و ارزشمند»‌درست دیدن« خواهد رسید و درست دیدن بستری است که در آن از ورای واقعیت های دیداری به بطن زیبایی ها و درک درونمایه می توان گام نهاد. بی تردید حساسیت لازمی که چشم نقاش و طراح می بایست داشته باشد، تنها از همین طریق میسر خواهد شد، طراح ضمن تمرینات پی در پی با کنشهای تصویری روبه رو خواهد شد. که الزاما ضمن قیاس به انتخاب برتر و گزینه مطلوب تر خواهد انجامید و در نهایت برترین ها یا به تعبیر درست تر، اشکال و روابط استتیکی به صورت اندوخته های ذهنی و سواد بصری در حافظه تصویری، انباشته خواهد شد تا جهت کاربریهای به هنگام بکار آید.
هانیبال ایمان داشت که تربیت چشم از طریق کمیت و درست دیدن - جدای از درست کشیدن- به مهارت در مشاهده ذهنی منجر خواهد شد و تجسم دیداری یک نیاز اساسی در تجسم فعالیتهای فکری است که می تواند در عینی کردن هر آنچه هنرمند در اندیشه دارد کارساز باشد. طراح و نقاش ،‌ضمن تمرینات ممتد، ناخودآگاه به تجزیه وتحلیل در رموز تصویری می پردازد در حین عمل کشف »زیبا« انجام ودر حافظه ذخیره می شود.
چنین روندی مبتنی بر قیاس است و طبیعتا هر چه موارد مورد قیاس بیشتر باشد استنتاج دقیق تر خواهد بود و انباشت تجارب تجسمی، ‌بیشتر ودر نتیجه شعور بصری،‌بالاتر. یعنی همان نتیجه ای که هانیبال الخاص برای هنرجویانش در نظر داشت.
او در این مرحله از آموزش احساس می کرد وظیفه اساسی اش را به انجام رسانده و دیگر اصراری بر شیوه و سبک کار شاگردانش نداشت. هر کس به هر روش و هر سبک و مکتبی کار می کرد و به استاد نشان می داد،‌براساس ملاکهای خاص همان اثر،‌قضاوت می کرد.
گاه حتی شاگردانش را به نسبت استعداد و آمادگی به نگارگری ایرانی تشویق می کرد.
رسیدن به مقصدی که هانیبال الخاص در نظر داشت نیاز به زمان بیشتری داشت و هنرجویان او می بایست بیشتر از دیگران صبر و حوصله به خرج دهند وبه بیان ساده تر،‌دیرتر از دیگران هنرمند می شدند؛ چرا که او هرگز چیزی را دیکته نمی کرد و نیز هیچ شاگردی را به پیروی و کپی ابلهانه از سبکها و یا نقاشان مُد روز وادار نمی کرد.
آموزش استاد بر مبنای» تاکید بر کمیت«‌سبب شد تا شاگردان آموزش دیده او نه تنها در زمینه طراحی و نقاشی بلکه در تمامی حوزه های تجسمی به قابلیت های لازم دست پیدا کنند.
هر چند تدریس او محدود به طراحی و گاه نقاشی بود، اما بسیاری از شاگردان او توانستند به اتکای آموزه های او در دیگر هنرها همچون گرافیک و پیکره سازی،‌عرض اندام کنند.
هانیبال الخاص خود، پیشگام ادعاهایش بود. تا آخرین لحظات عمر با دستهای لرزانش طراحی می کرد؛ ‌دفترچه های طراحی شده اش را بر روی تخت بیمارستان سنندج، هنوز به بیاد دارم. آنچه را از شاگردانش می خواست،‌اول خود عمل می کرد.